انسان­ به مثابه مالکیت معنوی

جان آر راتی
مترجم: امیر موسوی

مجادله بر سر دریافت حقوق انحصاری حیات، به واسطه گزارش­های در حال افزایش نهادهای علمی و شرکت­های دارویی و بیوتکنولوژیکی که در نقاط دور افتاده جهان در پی طراحی ژنوم انسان هستند، حتی از شدت پیشین نیز فراتر رفته است. طرح گوناگونی ژنوم انسانی که تلاش علمی به رهبری دکتر «لوئیجی لوکاکاوالی فوزرا» متخصص ژنتیک جمعیت و استاد برجسته در دانشگاه استانفورد است، پس از آنکه فاش شد این گروه در پی گرفتن نمونه ­های خون پنج هزار نفر از مردمی ­اند که از لحاظ زبانی از یکدیگر متمایزند تا ساختار ژنتیکی آنها مورد بررسی قرار گرفته و بدین وسیله خصوصیات منحصر به فرد ژنتیکی ­ای را كه ممکن است در آینده مهم و مفید باشد به ­دست ­آورند، به یک موضوع جدال ­برانگیز تبدیل ­شد. حامیان این­ طرح امیدوارند با نمونه ­گیری از نمونه ­های ژنتیکی گروه ­های اندکی از اقوام بومی که از دنیای خارج مجزا و منزوی مانده ­اند، بتوانند به شگفتی­های ژنتیکی ­ای دست یابند که موهبتی برای بشر در مسیر تحقیقات خود به منظور دستیابی به شیوه­های نوین بهبود ساختار ژنتیکی نژاد بشر است.
در مقابل، مخالفان این طرح آن را طرحی خون ­آشام و دراکولایی نامیده ­اند. کاوالی فوزرا در دفاع از این طرح می­گوید: «مهم آن است که همه گونه ­های ژنتیکی باقیمانده را بیابیم، پیش از آنکه به نحوی جبران ­ناپذیر آنها را در نتیجه انقراض این ­جمعیت­ها و یا بواسطه آمیزش آنها با جمعیت­های دیگر از دست بدهیم.» وی می­گوید که اگرچه نظر شخصی او آن است که برای دی ­ان ­ای (DNA) نبایستی هیچ نوع حق انحصاری­ای وضع شود، اما احساس می­کند که ارزش اقتصادي بالقوه اطلاعات ژنتیکی به دست آمده از اين طریق می­تواند نظراتی از این دست را به نظراتی نامعقول و غیر منطقی مبدل سازد. از این روست که وی پیشنهاد می­کند در صورتی که ژنی از لحاظ اقتصادی ارزشمند شناخته شود، مردمی که چنین ژنی را اهدا نموده ­اند ـ نه افراد، بلکه گروه ­ها ـ می ­بایست تا اندازه ­ای در مزایای اقتصادی آن شریک باشند.

نگرانی­های مخالفان در سال 1993 بر سر زبان­ها افتاد و این زمانی بود که موسسه بین ­المللی رافی (RAFI) که موسسه ­ای غیردولتی است متوجه شد که دولت امریکا برای ویروسی که از مجموعه ویروس ­های جنسی یک زن سرخ­پوست گویامی ساکن پاناما اخذ کرده بود، هم حق انحصاری در امریکا و هم حق انحصاری بین ­المللی را درخواست نموده است. این سلول جنسی زن گویامی برای محققان موسسه ملی سلامت امریکا اهمیت خاصی داشت چراکه اعضای این جامعه سرخ پوست دورافتاده و منزوی، حامل ویروس منحصر به فردی بودند که محرک تولید پادتن ­هایی است که دانشمندان معتقدند در تحقیقات بر روی بیماری­های ایدز و لوسمی مفید است.

نمایندگان کنگره گویاما در پاناما پس از آگاهی از این موضوع، اعتراض عمومی به راه انداختند. «ایسیدرو آگوستا» رئیس کنگره گویام در این باره گفت در آن زمان از این که مجموعه علمی برجسته­ای همچون موسسه ­ی ملی سلامت امریکا بی ­جهت آرامش ژنتیکی قبیله وی را برهم زده و نیز این که دولت امریکا بدون آگاه ساختن این کشور از مقاصدش، در پی دریافت حق انحصاری برای این خصیصه ژنتیکی خاص مردم گویام بوده تا از این میراث جهانی سودی عاید خود کند، شگفت زده شده است.
وی احساس خود را این گونه بیان داشت:

«من هرگز تصور نمی ­کردم که بشر برای گیاهان و حیوانات حقوق انحصاری وضع کند. اساساً چنین عملی، غیراخلاقی و در تناقض با نگاه گویامی­ها به طبیعت و جایگاه مان در آن است. وضع نمودن حقوق انحصاری برای محصولات در واقع انسجام خود حیات و نیز اساسی ­ترین احساس ما را از اخلاقیات نادیده می­گیرد.»


این اعتراض عمومی، دولت امریکا را مجبور ساخت تا از این درخواست خود منصرف شود. با این حال جدال بر سر ژن­های مردم بومی بار دیگر، یعنی چند ماه پس از این جریان، با ارائه دو درخواست حق انحصاری توسط دولت امریکا در خود امریکا و اروپا که هدف از آن به انحصار کشیدن سلول­های جنسی اخذ شده از ساکنان جزایر سلیمان و گینه نو پاپائو بود مجدداً شدت یافت. در این مرحله پس از این که دولت جزایر سلیمان مخالفت خود را از ابراز نمود، وزیر بازرگانی فقید امریکا «رون برون» با تندی پاسخ داد:

«بر طبق قوانین ما و نیز قوانین بسیاری دیگر از کشورها، سلول­های انسانی قابل دریافت حق انحصاری بوده و هیچ شرطی برای عواملی که به منابع سلول­ها مربوط می ­شود تا بتواند به مانعی برای یک درخواست حق انحصاری مبدل شود وجود ندارد».


در ماه مارس سال 1995، دفتر حقوق انحصاری دولت امریکا، حق انحصاری ویروس HTLV-1 را که از افراد بومی گینه نو اخذ شده بود، برای وزارت بهداشت و خدمات انسانی دولت امریکا صادر نمود و بدین وسیله نخستین حق انحصاری را برای تیره سلولی مردم بومی به ثبت رسانید.

گروهی از دولت ­های جزیره ­نشین اقیانوس آرام جنوبی، عصبانی از این عمل دولت امریکا، طرح مشترکی را تهیه کردند که بر طبق آن فضای تحت حاکمیت خود را منطقه عاری از هرگونه حقوق انحصاری نامیدند. در نتیجه دولت امریکا نیز با آرامی این درخواست خود را در سال 1996 مسکوت گذاشت. دولت هند نیز سوءظن عمیق خود را در مورد تلاش­های تحقیقاتی ­ای که هدف از آن به دست آوردن نمونه ­هاي خون از بسیاری از جمعیت ­های قومی بود ابراز نمود.

هند با فرهنگ ­های گوناگون و جمعیت ­های بومی، به عنوان محیطی ایده ­آل برای کاوش ژن­ها محسوب می­شود. «سیمبربر هماچاری» استاد زیست فیزیک مولکولی، در موسسه علوم هند واقع در بنگلور می­گوید: «هر اختلال ژنتیکی­ای را که نام ببرید، ما حالت جهش یافته آن را در اختیار داریم.» به عنوان مثال قبایل «اونگه» در هند، کروموزوم y کوچک و تعداد اندکی اسپرم خاص در اختیار دارند. در جنوب هند، جمعیتی کوچک شامل هفتصد خانواده از التهاب استخوان و مفاصل و نیز از کوتولگی رنج می­برند. در بنگال غربی که وبا تهدیدی همیشگی بوده، به نظر می­رسد که گروه بزرگی از مردم نسبت به این بیماری مصون هستند.
در حال حاضر، دانشمندان به امید یافتن صورت جدیدی از معالجه برای بیماران وبا، در حال جستجو برای دستیابی به ژن و یا ژن­هایی هستند که ممکن است سبب چنین مزیت ژنتیکی ­ای باشند. «کی سورش سینگ» که تا چندی پیش ریاست گروه طرح بررسی انسان شناختی هند را بر عهده داشت گزارش می­دهد که در سیلی از پیشنهادهای محققان امریکایی و دیگر کشورهایی که علاقه ­مند به انجام بررسی ­های میدانی از قبایل مختلف و گروه ­های قومی در سراسر هند هستند، غوطه­ور شده است.

در ژانویه سال 1996، «انجمن ژنتیک انسانی هند» دستورالعمل ­هایی را صادر نمود که بر طبق آن خواستار ممنوعیت حمل خون کامل، DNA، مواد فسیلی و نیز هرگون استخوان و اسکلت در جریان توافقی رسمی بین گروه ­های همکار در این زمینه شد. انجمن مذکور این نکته را روشن ساخت که هرگونه توافقی از این دست، می­بایست «اهداف طرح و اطلاعات علمی پیش­بینی شده و منافع اقتصادی و نیز شیوه توزیع مهم آنها هم در زمان حال و هم در آینده را مشخص سازد.» این نکته به دنبال افشاگری­هایی صورت پذیرفت که براساس آن مشخص شد موسسه ملی سلامت آمریکا به طور غیرقانونی توانسته DNA و نمونه ­های خون بیماران یک بیمارستان تخصصی چشم غیردولتی در هند را بدون اخذ مجوز از این کشور خارج سازد. محققان امریکایی موسسه ملی چشم پزشکی وابسته به موسسه ملی سلامت، در پی یافتن ژن ­هایی بودند که سبب ایجاد شب­کوری می­شود. «مجمع تحقیقات پزشکی هند» اعلام کرد که این مجمع بایست پیش­تر از نحوه تحقیقات مطلع باشد چراکه قانون این کشور صدور فراورده ­های زیستی را بدون اجازه از انجمن ژنتیک انسانی هند ممنوع نموده است.


هجوم به منظور یافتن و به انحصار درآوردن ژن ­هایی که از لحاظ اقتصادی ارزشمندند به شدت افزایش یافته است. به نحوی که سرمایه ­گذاران با پیشنهاد پرداخت پول ­های نقد به استقبال محققان می ­روند تا از آنها در راه یافتن ژن ­ها یاری بجویند.
خانم «كیسرن کوچریا» متخصص ژنتیک در موسسه علوم پزشکی هند در دهلی نو اعلام دشت که با پیشنهادی معادل 20000 دلار روبرو شده تا تنها در قبال دریافت این پول نمونه ­های خون دو نفر از بیمارانش را که مظنون به داشتن ژن خاصی که نقش مهم در نوعی اختلال با عنوان «مولرین داکتاجنیس» ـ این ژن با فقدان رحم شناخته می­شود ـ دارد را در اختیار آنها قرار دهد. وی از پذیرش همکاری در این زمینه امتناع ورزید. به دست آوردن حقوق انحصاری تیره سلولی یک ژن منحصر به فرد می­تواند در آینده به منابع اقتصادی هنگفت بالقوه­ای بینجامد.

اخیراً شرکت بیوتکنولوژیکی «آمگان» مبلغ بیست میلیون دلار به دانشگاه راکفلر به منظور اخذ حق گسترش فراورده ­هایی از ژن که نقش مهمی در تعیین چاقی دارد پرداخت نمود. به نظر می ­رسد که دیگر هیچ مکانی ولو بسیار دورافتاده در این کره خاکی نباشد که جستجوگران ژن ­ها به آنها سرکشی نکرده باشند.
در آوریل سال 1997 مجله لوس آنجلس تایمز گزارشی از یک گروه تحقیقاتی به رهبری دکتر «نوزامل» متخصص ژنتیک در دانشگاه پزشکی تورنتو که توسط شرکت «سکوانا» واقع ­در لوجولا کالیفرنیا تأمین ­مالی می ­شد منتشرنمود. سکوانا از معدود شرکت­های تازه تأسیس در عرصه بیوتکنولوژی است که توجه خود را به یافتن ژن ­های جدید معطوف ساخته است. در واقع این شرکت جایگاه خود را در مرز اقتصادی انقلاب در حال ظهور بیوتکنولوژی تثبیت نموده است. گروه تحقیقات این شرکت به وسیله یک کشتی مجهز ناوگان دریایی افریقای جنوبی سفر خود را به یک جزیره کوچک و آتشفشانی «تریستان داکونها» که باریکه­ای کوچک به مساحت چهل مایل مربع و در وسط اقیانوس اطلس بود آغاز کرد. چند صد ساکن این جزیره که به عنوان تنهاترین جزیره در دنیا شناخته می­شود از نسل ملوانان بریتانیای­ای هستند که برای نخستین بار در سال 1817 بدانجا وارد شدند. آنچه که این جمعیت بومی و هم خون کوچک را برای زامل و تیم همراه او مورد توجه ساخت، آن بود که نیمی از آنها از بیماری آسم رنج می­بردند. دانشمندان امیدوارند تا ژن و یا ژن ­های مسبب این بیماری را یافته و آنها را به نفع خود ثبت و به انحصار درآورند.

دانشمندان وابسته ­به ­این شرکت از دویست ­و­هفتاد نفر از مجموع سیصد ساکن این ­جزیره نمونه ­های خون گرفته و سپس در گزارش اعلام نمودند که دو ژن داوطلب، مسئول بیماری آسم هستند. با این حال تاکنون آنان از در اختیار گذاشتن یافته ­هایشان با دیگر محققان در این ­حوزه امتناع­ ­ورزیده ­اند و همین مسئله سبب شده که اتهاماتی مبنی بر این که این شرکت مسائل اقتصادی را بر تلاش گروهی و مشترک با هدف یافتن راه درمانی برای این بیماری، مقدم دانسته است متوجه آن شود.
شرکت­هایی همچون سکوانا به سهم خود اعتراف می­کنند که در پی بهره ­برداری اقتصادی از ژنوم انسان بوده و در صورتی که مسائل خصوصی تحقیقاتشان افشا نشود ـ حداقل تا زمانی که آنها را به ثبت نرسانده ­اند امیدی به کسب سود ندارند. سکوانا و دیگر شرکت ­هایی از این دست اعتقاد دارند که انگیزه اقتصادی بهترین و موثرترین راهبرد برای پیشبرد تحقیقات­شان در این زمینه است. اما دیگران نسبت به این مسئله خیلی هم مطمئن نیستند.
یکی از متخصصات فعال ژنتیک در یک شرکت دارویی بزرگ، به طور خصوصی به سردبیر نشریه «نیچر» در این باره گفت: «این موضوع کابوسی بیش نیست

اتباع خارجی تنها افرادی نیستند که سلول­های آنها توسط شرکت ­های اقتصادی ثبت و به انحصار کشیده می ­شود. در موردی بی ­سابقه در کالیفرنیا، اعضای بدن یک تاجر آلاسکایی به نام «جان مدر» بدون اطلاعش توسط دانشگاه کالیفرنیا به ثبت رسید که مجوز این انحصارات نيز به شرکت دارویی «ساندوز» اعطا شده است. پزشکان متوجه شدند که وی مبتلا به نوعی سرطان نادر است و از این رو در دانشگاه پزشکی کالیفرنیا تحت مداوا قرار گرفت. یکی از پزشکان حاضر که از محققان دانشگاهی ­بود، متوجه شد که بافت طحال مور، نوعی پروتئین خونی را تولید­ می ­کند که رشد گلبول ­های ­­سفید را تسهیل­ ­­می ­کند که این­­ گلبول ­ها عوامل ارزشمند ضد سرطانی محسوب­ می­شوند. محققان این دانشگاه پس از تولید یک تیره سلولی از بافت طحال مرد، تحت­ عنوان یک «اختراع» برای خود حق انحصاری دریافت ­نمودند که ارزش آن بیش ­­از 3­میلیارد­دلار برآورد می­شود. بالاخره مور از دانشگاه کالیفرنیا شکایت کرد و مدعی حق مالکیت این اختراع برای خود شد. در سال 1990، دادگاه عالی کالیفرنیا علیه مور حکم صادر کرد و ابراز کرد که وی هیچ حق مالکیتی بر بافت ­های بدن خود ندارد. این دادگاه استدلال کرد که اعضای بدن انسان همچون یک کالا در بازار قابل مبادله نیستند. با این حال دادگاه اعلام نمود که مخترعین موظف بودند تا مور را از این امکان اقتصادی موجود در بدنش آگاه سازند و تنها به همین دلیل، مسئولیت امانت داری خود را نقض نمودند تا احتمالاً مسئول نوعی خسارت مالی شوند. تاکنون این دادگاه از ادعای نخستین این دانشگاه مبنی بر این­که تیره سلولی مور و نه خود وی را به انحصار درآورده ­اند، حمایت می­کند. معنای عجیب این خصوصی ­سازی بدن انسان یعنی تقسیم نمودن بدن در قالب مالکیت معنوی و در اختیار قرار دادن آن به مؤسسات اقتصادی است، نمونه‌اي از اعطای حق انحصاری که توسط دفتر اعطای حقوق انحصاری اروپا به یک شرکت آمریکایی به نام «بیوکایت» داده شده، به طور اندوه باری به تصویر کشیده شده است. حق انحصار مذکور، مالکیت همه سلول ­های خون انسان را که از بند ناف نوزاد تازه متولد شده به دست آمده و با اهداف درمانی مورد استفاده قرار می ­گیرد، در اختیار این شرکت گذاشته است. دامنه این حق انحصاری چنان وسیع است که به شرکت مذکور اجازه می­دهد تا از استفاده همه سلول­های خونی بند ناف نوزاد که هر فرد یا موسسه ­ای تمایل به پرداخت هزینه حق انحصار آن را داشته باشد، ممانعت به عمل آورد. استفاده از چنین سلول ­هایی خاصه در پیوند مغز استخوان بسیار حیاتی است و همین مسئله است که چنین حق انحصاری­ای را به یک امتیاز اقتصادی ارزشمند مبدل ساخته است.
باید بر این نکته تأکید نمود که این حق انحصاری صرفاً بدین واسطه است که این شرکت قادر به جداسازی سلول­های مذکور و منجمد نمودن آنها شده و در واقع هیچ تغییری در خود خون به وجود نیاورده است. با وجود این، این شرکت هنوز هم کنترل اقتصادی بر بخشی از بدن انسان را برعهده دارد. حق انحصاری مشابه دیگری توسط دفتر اعطای حقوق انحصاری دولت آمریکا به یک شرکت آمریکایی با نام «سیستمتیک» واقع در کالیفرنیا اعطا شد که همه سلول­های پایه مغز استخوان انسان را تحت پوشش قرار می­دهد. اعطای چنین حق انحصاری شگفت ­آوری برای بخشی از بدن انسان، به رغم این واقعیت است که این شرکت هیچگونه تغییر یا طراحی ­ای بر روی این سلول­ها به عمل نیاورده است. برخی حتي در محافل پزشکی هم از اعطاي چنين حقي توسط PTO مبهوت شده‌اند.
 دكتر «پيتر كوزنبري» معاون رئيس بخش امور پزشكي جامعه بیماران لوسمی آمریکا به طعنه می ­گوید: «حدو مرز این انحصار کجاست؟ آیا شما یک دست را نیز به انحصار می ­کشید؟»

از سوی دیگر، بسیاری در حوزه زیست ­شناسی مولکولی هیچگونه مشکل اخلاقی بارزی را در زمینه یافتن ژن­ها و به ثبت رساندن آنها احساس نمی ­کنند و حق فضاهایی گسترده ­تر از ژنوم انسانی را نیز مطالبه می ­کنند.
«آرنولد اسلاتسکی»
از موسسه «ساموئل لوننفلد» وابسته به بیمارستان «مونت سینایی» در تورنتو به تجاهل این پرسش را مطرح می­کند که: «اگر روزنامه ­نگاری مقاله ­ای درمورد یک خانواده بنویسد و جایزه پولیتزر را به دست آورد آیا او باید بخشی از جایزه خود را به این خانواده ببخشد؟»

در چند سال اخیر گرایش به سرمایه ­گذاری با هدف به انحصار کشیدن ژنوم خانواده انسانی شدت فراوانی به خود گرفته و دلیل عمده آن آهنگ سریع طراحی و یافتن توالی قریب صد هزار ژنی است که سازنده ژنوم انسان است. به محض این که یک ژن «عنوان گذاری» می­شود، کاشف آن احتمالاً برای آن حق ثبت درخواست می ­کند و غالباً درخواست چنین حقی حتی پیش از آگاهی از نقش و یا کارکرد این ژن صورت می­پذیرد.

در سال 1991، «جی کرایگ ونتر» که در آن زمان رئیس گروه تحقیقاتی طراحی ژنوم موسسه ملی سلامت امریکا بود، از سمت دولتی خود استعفا داد تا مسئولیت شرکتی فعال در عرصه ژنتیک که با سرمایه ­گذاری مخاطره ­آمیزی بالغ بر هفتاد میلیون دلار آغاز به کار کرده بود را بپذیرد. در همین زمان، ونتر و همکارانش درخواست­هایی مبنی بر اخذ حق انحصاری برای بیش از دو هزار ژن مغز ارائه دادند. بسیاری از محققان که در طرح ژنوم انسان به فعالیت مشغول بودند شگفت زده و عصبانی از چنین درخواستی ونتر را متهم به تلاش برای سود بردن از نتایج تحقیقاتی نمودند که هزینه ­های آغازین آن توسط پرداخت ­کنندگان مالیات در آمریکا تأمین شده بود. تعدادی از دانشمندان از این قضیه نگران بودند چراکه ونتر حتی پیش از آگاهی از نقش این ژن­ها در پی کسب حق ثبت و به انحصار کشیدن آنها بود.
دکتر «جیمز واتسون» برنده جایزه نوبل که به عنوان یکی از دو کاشف مارپیچ دوگانه DNA شناخته می ­شود و پیش­تر ریاست طرح تحقیقاتی تهیه ژنوم انسانی را عهده ­دار بود، این درخواست ونتر را یک «حماقت محض» خواند.

در حال حاضر ونتر و بسیاری دیگر از دانشمندان و نیز شرکت ­هایی از این دست مشتاقانه هدف خود یعنی درخواست حق انحصار ژنوم انسان را تا حد ممکن دنبال می ­کنند. این احتمال وجود دارد که در کمتر از ده سال دیگر همه یکصد هزار و یا بیشتر ژن ­هایی که تشکیل دهنده میراث ژنتیکی گونه بشری هستند، به انحصار کشیده شوند تا این میراث در قالب مالکیت معنوی انحصاری برای شرکت ­های بین ­المللی فعال در عرصه ­های دارویی، شیمیایی، کشاورزی، سوداگرانی و بیوتکنولوژی شکل گیرد.


http://www.ayandehnegar.org

/ 0 نظر / 21 بازدید